تبليغاتX
من می نویسم

من می نویسم

 

.....

همیشه حرفای بهتری برای زدن هست، کارای بهتری برای انجام دادن.

مثلا به جای اینکه به گریه های احمقانه دوست دخترت از پشت تلفن گوش بدی، بری تو نت و اخبار تخمیه روز رو چک کنی.

به جای اینکه عصرتو با دوست دختر احمقت بگذرونی، با دوستات بری بولینگ.

آخر هفته بری مهمونی دسته جمعی با دوستای عزیزت به جای اینکه با دوست دختر لعنتیت بگذرونیش.

می بینی؟ فقط کافیه یه کم به مغزت فشار بیاری!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 23:12  توسط هیچ کس  | 

بدون شرح!

 

هنرمندان خارجي شركت كننده در شانزدهمين جشنواره بين المللي هنرهاي تجسمي جوانان

آقاي  حامد عبدالحكيم

افغانستان

آقاي يما روح الله

افغانستان

آقاي مهدي اميني

افغانستان

آقاي احمد ولي

افغانستان

آقاي اويس هارليچاي

آلباني

آقاي التون لي لا

آلباني

اقاي صادق اسپاهيا

آلباني

آقاي سيد رشاد امام

بنگلادش

آقاي فرهادالدين معصوم

بنگلادش

آقاي مهدي محمود الحق

بنگلادش

خانم مرضيه فرهانه

بنگلادش

آقاي احمد عليم

كراچي پاكستان

خانم سانا نصير

كراچي پاكستان

خانم مهوش افتخار قريشي

كراچي پاكستان

آقاي اويس بشير

لاهور پاكستان

خانم زهرا تنوير

لاهور پاكستان

خانم فاطيما مهدي

لاهور پاكستان

خانم ليوهونگ

چين

خانم يانگزي

چين

آقاي يليندوي

سنگال

آقاي مامازيااف عبديل پاتا

قرقيزستان

آقاي كاي پف

قرقيزستان

خانم مامات اوا تاميلا

قرقيزستان

آقاي تلقت عبديلدايف

قزاقستان

آقاي تلقت باي بيكف

قزاقستان

آقاي بخيت كيشكاشف

قزاقستان

آقاي الياتنياكف

قزاقستان

 خانم آنارا آبژوا

قزاقستان

آقاي حسن محمد عثمان

كنيا

آقاي محمود اشكناني

كويت

خانم شريفه محمدي

كويت

آقاي تورال حسن لي

نخجوان

آقاي جلال رضايف

نخجوان

خانم شمسيه زال اوا

نخجوان

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 23:52  توسط هیچ کس  | 

 

زندگی گهی

البته خوب زندگی در هر صورت از مردن بهتره!! اینو محض  این گفتم که نگین خدای کرده نیمه پر لیوانو ندیدم. البته چیزی که مهمه اینه که بدونیم توی این لیوان پر از گهه! انگار یه نفر اسهال گرفته باشه و همه ما رو توی این طویله ریده باشه.

تا حالا دیدین (یا شایدم شنیدین)وقتی چاه توالت بالا بزنه بوی گند گه همه جا رو می گیره . بوی گند گه. اوضاع احوال ما هم همون شکلیه. حالا تصور کنین موتور تخلیه چاهی که باید به داد ما برسه چه عظمتی باید داشته باشه. تازه باید پیش بینی کنه که اون همه گهو کجا خالی کنه که اونم با این اوضای زمین و کهکشون و زباله های رنگووارنگش کار حضرت فیله. تازه اصلا خوبیت نداره چند میلیارد تیکه گه معلق توی خلا سردرگم و بی هدف بچرخن. خوبیت داره؟

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 21:19  توسط هیچ کس  | 

عجب روز گهی

عجب نوروز گهی!!

من که به شخصه اعتقاد عمیقی دارم به اینکه این عید نوروز گه ترین اختراع ایرانی ها بوده. حالا شما رو نمی دونم . کلا جشن به خنکی نوروز دیدین؟ فصل مزخرف تر از بهار دیدین؟ چیز تکراری تر از هفت سین؟ روز کسل کننده تر از سیزده به در؟ تعطیلی بیخودتر از تعطیلات نوروزی؟ حال من یکی رو که بدجوری به هم میزنه.تا دیر نشده ... وللش ... ما که ۲۴ سال آب از سرمون گذشته. کلا فاک اف ال

 

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم فروردین 1388ساعت 1:8  توسط هیچ کس  | 

...

 

ترس: ریموند کارور
ترجمه: خلیل پاک‌نیا


ترس از دیدن ماشین پلیس که در کوچه می‌پیچد
ترس از به خواب رفتن در شب
ترس از به خواب نرفتن
ترس از بازگشت ِ‌ِ گذشته‌
ترس از گریز ِ حال
ترس از صدای ِِ تلفن در دل ِ شب
ترس از توفان ِ صاعقه
ترس از زن نظافتچی که لکه‌ای بر گونه دارد!
ترس از سگ‌ها که گفته‌اند گاز نمی‌گیرند
ترس از اضطراب!
ترس از شناسایی جسد دوست
ترس از ته کشیدن پول
ترس از زیاد داشتن، گرچه این را مردم باور نمی‌کنند
ترس از پرونده‌های وضع ِ روانی
ترس از زود یا دیر رسیدن
ترس از دست‌خط ِ بچه‌هایم روی پاکت ِ‌نامه‌ها
ترس از این‌که زودتر از من بمیرند و احساس کنم مقصرم
ترس از زندگی با سال‌های پیری‌ مادرم، و سال‌های خودم
ترس از سر درگمی
ترس از امروز که با یادداشت غمگینی تمام شود
ترس از بیدار شدن و دیدن این‌که تو رفته‌ای
ترس از دوست نداشتن و کم دوست داشتن
ترس از این‌که آن‌چه دوست دارم برای آن‌ها که دوست‌شان‌ دارم مرگ بیاورد
ترس از مرگ
ترس از زندگی ِ طولانی
ترس از مرگ

از من گفتن .

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 15:58  توسط هیچ کس  | 

سلام بی سلام!

مخم هنگ کرده . فردا یه ژوژمان دیگه دارم و بعدشم خلاص! دلم می خواد یه هفته تعطیلاتو برم یه جهنمی که از این جهنمی که توش هستم حداقل خیلی فاصله داشته باشه! هر کی پایس به من اس ام اس بده. من منتظرم!

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 12:59  توسط هیچ کس  | 

فک کنم اونی که پیدا نمیشه کاوه باشه شایدم انسون!!

نقل قول:

وقتی صدف جان ما این سگ کش !رو نوشت.و از فقر و زندگی دانشجویی و مخارج و گرونی و چی و چی گفت...تا مدتها میون بچه ها نقلش حرف زده شد و همه تصمیم گرفتیم دیگه دم به ثانیه از صدف روغن یا سیگار نخوایم....
 
شکوه نومچه: ما یک کلوم درد دل کردیم واسه رفقا ! از شوما توقع نداشتیم! ما از اسب افتادیم ولی از اصل نیفتادیم رفیق!
 
این البته واسه قدیما بود. امروز حرفم چیز دیگه ایه. لب دلم لب پر شده از یه طرف و از یه طرفم لبریز!
پرم از حرف . ولی به تک زبونم که می رسه ناغافل ممیزی می خوره بهش و بی خیال. لب مطلب اینه که عینهون کرمی که از پیله درآد عوض شدم. حالا معلوم نیست از تو این پیله چی دربیاد.میدونی این یعنی چی؟
اگه غم نون بذاره هنوز دلتنگ نوشتنم. امون از ...
 
زت زیاد.
 
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 17:53  توسط هیچ کس  | 

سگ کش

 

باید انگار بازم نوشت. باید یه جوری سر و ته قضیه رو هم بیاری. باید چشماتو رو خیلی چیزا ببندی. مثلا رو وضع بد مالی و آلاخون والاخونی هر روزه و همیشگیت که تمومی نداره و هی روزا و شبای بی خونمونیت کش میان و کش ... رو  سفرای تابستونی خوش آب و رنگ همکلاسی  هات که البته دغدغه ها دارن اونم از نوع ... که واسه مهمونی فلانی که بهمان دوست پسرشون هم توش هست باید ۳ کیلوی دیگه لاغر بشن که فلان لباس آخرین مد رو بتونن بپوشن. که چه طور برنامه ریزی کنن که قبل از سفر اروپاشون هم یه سر برن شمال هم یه سری به جنوب بزنن! ولی تو کله ی تو کلمه ها باز می چرخن و باز می چرخن: کرایه ی پانسیون رو که از یه جایی می کشی بیرون یاد قرض و قله ی خواهر و دوست و آشنا ! ای وای ! حقوق فروشندگی توی یه فروشگاه لوازم آرایشی چنده؟ باید دوباره بیفتی دنبال آموزشگاه و درس دادن و سر وکله زدن با یه مشت ...جمع کردن وسیله ها و بازم کلی کرایه ی آژانس... و این که چرا نگهبان دم در و راننده تاکسی و هر کی بهت به چشم یه فاحشه نگاه می کنن .حالا تو میگی مارک کدومش بهتره! و هنوز اونا دارن حرف می زنن . از مارک و لباس و ماشین و هی حرف و هی حرف ! تو هم که دیگه حالا داری پک آخرو می زنی و میدونی که این آخرین نخ بهمنته و پول سیگار هم جدا ! حالا دیگه وقتی بهترین دوستت رو هم می بینی نای حرف زدن نداری چون اصلا حرف نداری! فقط ناله داری! آه سرد داری ! و اگه هنوز اون قدر جونم مرگ نشده باشی فریاد دیگه آخر خطه! این طوریه که لای چرخای این زندگی لعنتیت سگ کش می شی. تا حالا ناله ی سگ مفلوکی رو که زیر چرخای یه ماشین له میشه ِ شنیدی؟  

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 14:20  توسط هیچ کس  | 

« از روزی که آشنا شدیم »



از روزی که آشنا شدیم در جیبم ماتیک دارم خیلی احمقانه است که آدم در جیبش ماتیک داشته باشد وقتی که تو این همه جدی نگاهم می‌کنی مثل این‌که در چشمم کلیسای گوتیک را دیده باشی اما هیچ معبدی نیستم بیشه و چمن‌ام من ـ لرزش انبوه برگ‌هایی که می‌خواهند دست‌هایت را لمس کنند. آن‌جا پشت سرمان رودی شرشر کنان جاری است این عمر است عمری که شتابان می‌گذرد و تو می‌گذاری همین‌جوری الکی الکی از دست‌هایت بریزد و نمی‌خواهی عمر را توی دست‌هایت بگیری و وقت خداحافظی لب ماتیک‌زده‌ی من سالم و دست‌نخورده می‌ماند ولی من باز هم در جیبم ماتیک دارم ـ از وقتی که می‌دانم لب خیلی قشنگی داری!
 
هالینا پوشویاتووسکا
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 12:3  توسط هیچ کس  | 

...

 

من به دیروزی که مال من بود دروغ گفته ام

من بین دروغ هایم مچاله شده ام، ذوب...

قانون امروز مرا به پزشک قانونی حواله می کند

تا کالبد متعفنم را بشکافد و احشاء آلوده ام را بکاود

ولی نخواهد یافت راستی را درون من

من هیچ نیستم جز یک دروغ خنده دار بزرگ حقیر

یک دروغ چهل تکه

یک دروغ رنگی یا سیاه و سفید با قطع ۳ در ۴

شما چه می خواهید؟

هر طور شما مایلید!

من به دروغ راست گفته ام

و همه ی راست هایم دروغ از آب درآمده !

امروز فهمیدم که دروغ با راست فرقی ندارد مگر آن که راست از دروغ، دروغ تر است!

این را شما به من یاد دادید

و من چون همیشه شاگرد خوبی بوده ام

از شما یاد می گیرم

و امشب صد بار از روی این جمله می نویسم:

راست از دروغ دروغ تر است!

 

قول می دهم

 

خوش خط و خوانا

 

ولی شما هم قول بدهید دیگر مرا با آن خط کش بلند راست تنبیه نکنید!

 

 و آن مداد باریک راست را لای انگشت های من نگذارید

 

قول می دهید؟

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 12:43  توسط هیچ کس  |